تبليغاتX
رشت،نگین انگشتری شهرهای ایران

89/10/03

این وبلاگ تلاش در انعکاس اخبار از زاویه ی دید یک شهروند دارد. شهروندی که نه داعیه سیاستمداری دارد نه خبر نگاری ، اما دغدغه نوشتن دارد .
امیدوارم بتوانم انگونه که شایسته نام " شهر من رشت " است این وبلاگ را به روز کنم.
مرا از نظراتتان بی نصیب نگذارید.
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 3:54 AM |  لینک ثابت   • 

90/03/28

صفحه اختصاصی فیس بوک درارتباط با استخر بزرگ عینک

نشانی این صفحه را در زیر می آورم . با مراجعه به این صفحه  انزجار و نگرانی خود را از نابودی این میراث طبیعی اعلام نمایید.

http://www.causes.com/causes/620786-?m=c04fda7c&recruiter_id=177901742

در  زیر هم عکسهایی از این اسخر بزرگ طبیعی که به خاطر سو مدیریت هر لحظه در حال نابودی است.





نوشته شده توسط مجید میرزائی در 5:48 PM |  لینک ثابت   • 

90/03/28

استخر عینک در خطر نابودی است ، برای نجاتش بکوشیم.

در فیس بوک صفحه ای اختصاص دادم برای اعلام خطر نابودی استخر بزرگ عینک و تعدادی عکس هم از این میراث بزرگ و زیبای طبیعی گرفتم که در زیر می اورم. با پیوستن به صفحه " استخر زیبای عینک در داخل شهر رشت در خطر نابودی است" در فیس بوک و تایید همراهی ما در اعلام این خطر با ما هم راه باشید.





نوشته شده توسط مجید میرزائی در 5:32 PM |  لینک ثابت   • 

89/12/11

اگر بنویسیم " عباس امیری " را کشتند ، سخنی به گزاف نگفته ایم

سالها پیش بود ، با یکی از دوستان به خانه مرحوم عباس امیری رفتیم . مربوط به زمانی میشد که من تهیه کننده صداوسیما بودم .تازه گیلان صاحب شبکه استانی شده بود. می خواستیم از مرحوم " عباس امیری " ایده بگیریم  نمیدانم چرا هر وقت بیاد آنروز می افتم نا خودآگاه چهره ی " سوسن تسلیمی " بازیگر توانمند ایران زمین و دیگر همشهری خوبمان به ذهنم میاید . فکر کنم آنروز از ایشانهم یاد شده بود . به هر حال روز خوبی بود و ما از بلوار نماز رشت - خانه ای که  مرحوم " عباس امیری " آنجا بود تا شهرداری را قدم زدیم و راجع به حرفهایش بحث می کردیم . 
دیروز وقتی خبر تصادفش را شنیدم به همکاران سابقم در اداره زنگ زدم تا جویا شوم کدام تهیه کننده احمقی بازیگر خودش را با پیکان سر لوکیشن میرساند؟ آنهم عباس امیری را؟ گفتم شاید حین فیلم برداری بوده که ایناتفاق افتاده ولی  دوستان گفتند که نه خیر ! خساست تهیه کننده باعث شده تا مرحوم " عباس امیری " با پیکانی قراضه قصد حضور سر لوکیشن ر ا داشته باشد . 
خبر بدتر اینکه  در ماشین سر نشینان دیگری هم بودند و آنها زنده ماندند . راست و دروغش با راوی ، چرا که شنیدم  مرحوم عباس امیری بر اثر ضربات تصادف از دنیا نرفتند بلکه با توجه به وزن وهیکل و سن و سالشان و تصادف رخ داده ، ایشان دچار حمله قلبی شدند واز دنیا رفتند . 
از نظر من تهیه کننده ای که تا این اندازه نسبت به اعضای گروهش بی تفاوت باشد ، بیشترین نقش را در کشته شدن این بازیگر توانمند کشور داراست. 
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 2:33 AM |  لینک ثابت   • 

89/12/08

عباس امیری بازیگر توانمند گیلانی درگذشت

عباس امیری بازیگر توانمند کشورمان صبح روز 7 اسفند در سانحه تصادف رانندگی در مسیر رشت ـ فومن جان خود را از دست داد.
در حال حاضر جسد مرحوم عباس اميري بازيگر توانمند كشورمان در بيمارستان امام حسن مجتبي (ع) فومن است.
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 3:33 AM |  لینک ثابت   • 

89/12/02

در رشت هیچ خبری بود!!!

سالها پیش بود که هر روز در کتابخانه ملی رشت بودیم و من این کتاب " در غرب خبری نیست " را می گرفتم ومی خواندم و نمی دانستم با آن همه خبر چرا بازهم نام کتاب را گذاشته بود" در غرب خبری نیست " روز 25 بهمن در خیابان مطهری رشت تجمع هایی بود که البته با توجه به تیپ جوان برو بچه های این شهر و فراخوانی که شده بود دور از انتظارهم نبود ولی روز یکم اسفند را در عجبم که اینهمه حضور نیروهای امنیتی بخاطر چه بود؟ اصلا اینها از کجاآمده بودند؟ رشت شهر کوچکی است هرچند نام کلان شهر را یدک میکشد اما شما اگر کمی به خود زحمت بدهید  متوجه میشوید که این بی کلان شهر چندان بزرگ نیست ، غرض اینکه تا آنجا که من دیدم بسیاری از برو بچه های مذهبی از ابتدای غروب در خیابان سعدی در محل هیات رزمندگان برای جشن میلاد حضور داشتندپس اینها که در خیابان مطهری بودند و در دستان خالی اشان چیزهایی بود تا خالی نباشد که بودند؟ 
 به هر صورت منکه بیش از یک ساعت در خیابانهای مطهری و اطراف آن و مرکز شهر رشت پیاده قدم میزدم هم از آنهمه تجمع به اصطلاح اصلاح طلبان که نمی دانند چه می خواهند اما می دانند که چه نمی خواهند  در عجب بودم و  هم از تجمع نیروهای امنیتی و هراسی که در وجودشان بود در  فکر ؟ در سایر نقاط هم که خبری نبود. حقیقتش تعداد تجمعهای افراد در پشت عابر بانکها هم نظرم را جلب کرد. 
البته اینکه شنیدم در خیابان مطهری به جان بچه ها افتاده اند و آنهارا زده اند  هم دلگیرم کرد و اطمینان دارم در داخل بدنه ی نیروهای امنیتی افراد ماجرا جویی هستند که  هیچگاه به ذهنشان خطور نمیکند  که روزهایی می اید که فضای شهر امنیتی نیست و او می خواهد با آرامش در کنار خانواده اش در شهر بی کلانتر ( همان بی کلان شهر ) رشت قدم بزند و همان کسی که ضربه چوب و چماق بر سر و بدنش خورده جلوی راهش سبز بشود و چشم در چشم او و خانواده اش بیاندازد و  بجای لبخند ، تلخند حواله اش نماید ، گفتم که رشت بسیار کوچک است . آنها که سال 57 را بیاد دارند خوب می دانند من چه می گویم
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 4:56 AM |  لینک ثابت   • 

89/11/07

تنها 10 درصد شهروندان رشت از پل عابر پياده استفاده مي‌كنند

این حرف را محمود مباحی نایب رییس شورای شهر رشت  زده است. و البته عنوان نمود که این مسئله باید هرچه سریعتر ریشه یابی شود. به نظر این حقیر  و با توجه به نوع کار و مشغله ام عمده دلیل عدم استفاده از این پلها عدم طراحی و ساخت این پلها برای عابرین پیاده است . یعنی این پلها در ابتدا جهت نصب تابلوهای تبلیغاتی مکان یابی و بعد طراحی و سپس ساخته میشوند و اصلا قرار نیست عابر پیاده ای از آنها عبور کند. در سه پلی که خود آنها را مورد تردد! قراردادم به نظر میرسد که به غایت ترسناک ساخته شده اند. 
جالب اینکه همان پلی که در گزارش به عنوان پر ترددترین پل عابر پیاده در رشت معرفی شده مدتها قبل ساخته شده و هیچ تابلوی تبلیغاتی بر روی آن دیده نشده است. 
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 0:37 AM |  لینک ثابت   • 

89/11/07

رشت و هشتادوپنجمین سفراستانی رییس جمهور

هشتادوپنجمین سفراستانی  رییس جمهور مربوط به رشت میشد که روز دوشنبه چهار بهمن ماه پایان یافت. این سفر که دو بار بخاطر بارندگی به تعویق افتاده بود بالاخره با توجه به مساعدت هوا به وقوع پیوست. از دستاوردهای این سفر نمی نویسم چون در خبرگزاریها آمده است اما از مشاهداتم می نویسم چون حرف دلم است. 

از سخنرانی یکی از وزرا که نمی دانم ما رادعوت کرده بودند که ما حرف بزنیم تا آنها بشنوند و فکری به حالش کنند یا بازهم قرار بود آنها حرف بزنند تا ما باز هم شنونده باشیم . ناخودآگاه بیاد هفته دولت افتادم . انگار آنها آمده بودند تا فقط گزارش کار بدهند و بروند.

دیگر اینکه تمام رشت شده بود نامه نگاری   باورش مشکل است ولی حقیقت ماجرا اینست که همه می خواستند مشکلاتشان را با ریاست جمهور در میان بگذارند. آنهم با نامه . جلوی استانداری چادر زده بودند تا نامه ها را جمع کنند .در ادارات پست و شهرداری و فرمانداری و... همه یا در حال نوشتن بودند یا درتکاپوی تحویل نامه ها .

یکی از دوستان در کارخانه ای میگفت برای 27 نفر از کارگران نامه نوشته است . همه دغدغه کار یا وام دارند و نمی دانم جناب احمدی نژاد بنگاه کاریابی دارند یا درب خزانه همایونی ( قهوه ی تلخی نوشتم ) برایش باز است و می تواند به همه وام بدهد؟

یا شاید بحث بر سر سنگ مفت گنجشک مفت است ؟ با رییس جمهور مملکت اینجور بازی ها؟ به هر حال شهر بسیار شلوغ شده بود و از تمام گیلان آمده بودند تا کسی را استقبال نمایند که تا کنون سه بار به رشت آمده و رشت همان رشتی است که بود . حالا اگر نمی امد چه میشد؟


نوشته شده توسط مجید میرزائی در 0:19 AM |  لینک ثابت   • 

89/10/19

نمایشگاه کتاب گیلان

این نمایشگاه نمی توانست خبرهای زیادی در خودش داشته باشد چون که ویژگی های ممتازی را با خودش نداشت که بتوان برجسته اش کرد . کار خوب بانک صادرات در ارائه  کارت تخفیف جای تحسین داشت و همین .
دیگر اینکه از وقتی از نمایشگاه خارج شدم تا به امروز برای سرفه هایی که میکنم مورد شماتت دوستانم قرار گرفته ام . انگار از معدن زغال سنگ برگشته ام همه میگویند بروم شیر بخورم ، حقیقتا هوای داخل نمایشگاه بسیار آلوده بود. منم که حساس!!! 
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 3:37 PM |  لینک ثابت   • 

89/10/19

سفر رییس جمهور به رشت در همین هفته

خبر تشریف فرمایی ریاست جمهور- محمود احمدی نژاد -  به رشت باید از مهمترین اخبار می بود که یا نبود و اگر هم بود زیاد به گوش من نمی رسید. من هنگامی که اس ام اس انتظار از ریاست جمهور برای رفع مشکل گیلان به دستم رسید از آمدنشان باخبر شدم و هنگامی که با دوستان راجع به این پیام صحبت کردم متوجه شدم که آنها نیز با خبرند و جالب اینکه بسیاری از دوستان از طرح مسئله رفع معضل بیکاری در استان صحبت داشتند در حالیکه اگر معضلات اصلی رفع شود بیکاری در کنار آن مرتفع خواهد شد .

بطور مثال با توجه به فرصتهای شغلی بسیار زیادی که صنعت گردشگری در هر جامعه ای ایجاد میکند تکلیف گیلان به عنوان یکی از قطبهای بلا منازع گردشگری درایران روشن شود – که نمیشود- چرا که اگر گیلان با این آب و هوای لطیفش قطب گردشگری بشود گردشگران مگر دیوانه اند با صرف هزینه های زیاد به کیش بروند؟ تکلیف آقایانی  که در کیش سرمایه گذاری کرده اند چه میشود؟ اصلا وقتی کیش هست منطقه آزاد بندر انزلی با اینهمه ویژگی عالی چرا باید راه اندازی بشود ؟ به پایتخت نزدیک هست که هست ، به فرودگاه نزدیک هست که هست ، در مسیر شاه راه بین المللی نوستراک هست که هست ، به لحاظ جغرافیای طبیعی بسیار بالاتر از کیش هست که هست ، همینکه در گیلان است باید فعلا در نوبت راه  اندازی بماند تا بعد.

اکو توریست هم بماند برای مازندران ، در ایران 5 اثر طبیعی ملی به ثبت رسیده است که دو تای آن در گیلان است یکی سوسن چلچراغ و دومی سروهرزویل پس معلوم شد که گیلان به لحاظ طبیعی ملی هم اگر در ردیف اول هست برای خودش هست و هیچ ارتباطی به هیچ نهادی ندارد مهم این است که تله کابین رامسر در چند صد متری سواحل چابکسر  و روی زمین جغرافیایی رامسر کلنگ بخورد ولی از جنگلهای گیلان و منابع طبیعی گیلان در پارک جنگلی اش استفاده ببرد – 99 ساله – و با آنهمه تبلیغات دائما رامسر را تبلیغ بنماید و مازندران را با طبیعت مصنوعی  و البته زیبایش !

مدتی هم که  قطب کشاورزی  بودن بهانه ای شده بود تا پدر صنایع گیلان در بیاید که در آمد و حالا که دیگر قرار نیست گیلان قطب کشاورزی بماند ما صنعتی هم نداریم که به آن دلخوش باشیم ، البته داریم اما بسیار مستقرضش را –

حرف زیاد است بماند تا بعد اگر مجالی شد

نوشته شده توسط مجید میرزائی در 3:31 PM |  لینک ثابت   • 

89/10/08

حس نوستالژی یک فارغ التحصیل دبیرستان دکتر شریعتی رشت در سال 68

امروز بعد از مدتها از کناردبیرستان شریعتی رشت گذشتم و  حسی  من را به داخل دبیرستان کشاند . دوست داشتم در انتهای حیاط دبیرستان همان سکوهای فلزی را ببینم که در کنارش با شهرام رشیدی و محمد رضایی و امیر ظهیر مبرهن و بعضی اوقات هم مهدی عطایی فر  والیبال بازی میکردیم . اما از آن سکوها خبری نیود . شکل و شمایل دبیرستان تغییر کرده و بروبچه های این دوره هم با دوره ی ما زمین تا آسمان  تفاوت کرده اند.
از زمین فوتبال و باغچه ای که کنار زمین فوتبال بود هم اثری ندیدم. حقیقتا دوست دارم زمانی برسد تا دوباره تمام همکلاسی های سال 68 را در دبیرستان جمع ببینم . چندماه پیش داوود زاهدی را که بالاخره لیسانس ریاضی اش را گرفته و حالا در خیابان 17 شهریور رشت مبل فروشی دارد را دیدم . مهدی سپهری هم می خواست پزشک شود هم اخیرا دیدم که پزشک شده و پیگیر گرفتن تخصصش است. محمد رضایی را هم که تقریبا هر هفته میبینم . او حالا مدیر کل پست استان گیلان است. فرداد فرشته هوش را هم بعد از 10 سال بر اثر اتفاق در اینترنت پیدا کردم که در کانادا اقامت دارد . 
شهرام رشیدی هم که شنیده ام کاناداست و معماری خوانده و اگر اشتباه نکنم در فیس بوک دیدمش .
 البته از بچه های دیگر هم اخباری دارم ولی نه کامل .
مدتها بود دور از این حس غریب در حال زندگی بودم 5 سال پیش خواستم فراخوانی بدهم  تا فارغ التحصیلان ریاضی فیزیک  سال 68 شریعتی را در جایی جمع کنم ولی درگیریهای کاری مجالش را نداد تا اینکه امروز ناخودآگاه پایم به دبیرستانمان باز شد. 
از دبیران ما استاد اردشیری و استاد خوش اخلاق هم که رفتند در مراسم شان هم بچه های ریاضی فیزیک 68 شریعتی یا نبودند یا من ندیدمشان. 
به هر حال یادشان بخیر
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 1:3 AM |  لینک ثابت   • 

89/10/07

و جناب پور عیسی ناگهان رفت و جناب ایمانی ناگهان آمد

امروز ساعت 1 بعد از ظهر مراسم تودیع و معارفه مدیر کل اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در سالن خاتم الانبیا رشت بود . در این مراسم جناب پور عیسی که همین چند روز پیش خبر رفتنش توسط روابط عمومی اداره کل ارشاد تکذیب شده بود با حضور معاونت هنری وزارت خانه در گیلان از مدیرکلی خداحافظی کرد تا در دانشگاه به حضورش ادامه دهد و جناب منصور ایمانی بجای ایشان مدیرکل این اداره کل شدند.

حالا این خبر چه ویژگی هایی دارد؟ 
اول اینکه جناب پور عیسی قرار بود بروند  ولی دیگر نه اینکه تا دو روز قبلش نه خودش و نه روابط عمومی اش ندانند که مراسم تودیع  شان چه روزی است 
دوم اینکه روابط عمومی اداره کل ارشاد خبر شایعه بودن تغییر مدیر کل را که تا دیروز در سایتش بود را برداشت تا بی خبری خودو ناگهانی بودن تغییر در مدیریت را پاک کرده باشد
سوم اینکه تا برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب دو روز بیشتر باقی نمانده و این تغییر می توانست با حضور نماینده وزارت خانه در آن روز یا بعد از نمایشگاه بزرگ کتاب صورت بگیرد  ولی گویا بحث تغییر در سمتهای دولتی از وزیر گرفته تا مدیرکل خیلی راحت شده است
چهارم اینکه  خبرها حاکی از گیلانی بودن جناب ایمانی میدهد که سابق بر این مدیرکل ارشاد استان کردستان بوده اند و گفته میشود به سفارش جناب پورعیسی به گیلان آمده اند( البته جهت اشتغال در استانداری نه در ارشاد گیلان )
پنجم اینکه جناب منصور ایمانی در ابتدای امسال مدیر کل ارشاد کردستان بوده اند بعد مدیر کل امور اجتماعی استانداری گیلان شده اند حالا هم مدیر کل ارشاد گیلان شده اند یعنی سه تا مدیر کلی در یکسال  و این البته در دولت دهم همچین تعجت آور نیست

ششم اینکه با تماسی که با برو بچه های تیاتر قروه داشتم عملکرد جناب ایمانی در کردستان را "یک گام به جلو دوگام به عقب " توصیف کردند ولی امیدوارم که ایشان چون اهل همین آب و خاکند بیشتر برای فرهنگ و هنر گیلان - مانند قولی که در مراسم معارفه اشان دادند - تلاش کنند.
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 6:25 PM |  لینک ثابت   • 

89/10/06

یک تبریک ویژه به حسین ابراهیمیان

خیلی خوشحال شدم که اولین پست این وبلاگ را در ارتباط با " حسین ابراهیمیان "  که به تازگی - کمتر از یک هفته - به عنوان سرپرست معاونت فرهنگی استان انتخاب شده ؛ اختصاص می دهم.  
حسین ابراهیمیان شایسته این است که به عنوان معاونت فرهنگی استان فعالیت نماید و این اطمینان هست که در این سمت بیشترین تلاش را در راستای نام بزرگ گیلان به عنوان یک استان فرهنگی  انجام دهد.
البته از دلایل تغییر دوست خوبم آقای "حسن پور " معاونت سابق اطلاعی ندارم اما از حق نگذریم او هم در این راه کم تلاش نبود. البته سابقه آشنایی من با جناب حسن پور به قبل از ورود ایشان به ارشاد برمیگردد به سالهای 72 و 73 و میدانم هر جا که باشند فرهنگ و هنر را فراموش نمیکنند چون زمانی خودشان هم بسیار درگیر کارهای هنری بودند.
نوشته شده توسط مجید میرزائی در 6:52 PM |  لینک ثابت   •